کشکولک من

یک نکته از هزاران: نکته نکته هایی از این طرف و آن طرف

یک نکته از هزاران: نکته نکته هایی از این طرف و آن طرف

هر اولی را پایانی است
مهم این است که چگونه آغازت را به پایان برسانی
اگر با هوالاول و الاخر ،در ظاهر و باطنت همراه باشی
امید عاقبت به خیری در تو میباشد
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
بحق محمد و آله الطاهرین

این یک کُشَیکَل میباشد (یعنی مُصغَّر کشکول یا تو بگو همان کشکولک)
یکی از سنت های علمای گذشته ما نوشتن کشکول بوده است
که شاید معروفترین آن ها کشکول جناب شیخ بهایی علیه الرحمه است
در کشکول بیشتر سخنان و نکات زیبایی که از این طرف و آن طرف به دست می آمده نوشته می شده است
و کمتر در آن ها نوشته های خود صاحب کشکول وجود دارد
در این کشکولک هم سعی بر آن است که نوشته های بنده حتی الامکان وجود نداشته باشد
و نوشته های خود را در وبلاگی دیگر بارگذاری خواهم کرد

این شعر«ها علی بشر کیف بشر»  واقعاً شعر عجیب ، زیبا و دلنشین و پر معنایی است. این شعر مال ملامهر علی تبریزی متخلص به فدوی است. اهل تبریز بوده و خیلی طبعش لطیف است و اشعار زیادی هم دارد؛ مخصوصاً این شعر که در تاریخ مدیحه سرایی آقا امیرالمومنین(علیه السلام) ماندگار شده است:

ها علی بشر کیف بشر

ربه فیه تجلی وظهر

هو و المبدأ شمس و ضیاء

هو و الواجب شمس و قمر

اذن الله و عین الباری

یا له صاحب سمع و بصر

عله الکون و لولاه لما

کان للعالم عین و أثر

فلک فی فلک فیه نجوم

صدف فی صدف فیه درر

جنس الأجناس علی وبنوه

نوع الأنواع إلی حادی عشر

خوشه چین

(متوکل) بارها دستور داد که نصف شب به خانه حضرت هادى علیه السلام بریزند و آنچه در خانه است، ببرند. یکى از قضایاى عجیب این است که شبى به خانه حضرت ریختند و یک کیسه پول که مهر مادر متوکل روى آن زده شده بود، پیدا کردند. بعداً معلوم شد که متوکل مریض بوده و مادرش آن کیسه پول را نذر امام‏ هادى علیه السلام‏ هدیه نموده است‏ . متوکل کرامتها و معجزه ‏ها از حضرت مى ‏دید؛ ولى تنبه براى او پیدا نمى ‏شد، تا بالاخره به واسطه توهینى که به حضرت نمود، از دنیا رفت.

خوشه چین

برای پاسخ گویی به سوال فوق خوب است نظری به روایتی از امام جواد علیه السلام بیندازیم و در ادامه به نقل کلامی از شهید مطهری بپردازیم:

قال الجواد بن الرضا علیه السلام:
 الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُه‏


امیرالمؤمنین مى‏ فرماید: مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ واعِظاً مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَنْفَعْهُ مَوْعِظَةُ غَیْرِهِ

هر کسى که خداوند در درونش براى او واعظى از خودش براى خودش قرار ندهد، موعظه دیگران در او اثر نمى ‏کند.

یعنى شما اگر خیال مى‏ کنى که پاى موعظه دیگران بنشینى و بهره ببرى، اشتباه مى‏ کنى.

خوشه چین

... هر تاریخی، فرهنگ و تمدنی دارد.

تمدن‌های بسیاری در گستره ی خاک به وجود آمده و پس از چندی از بین رفته و جای خود را به تمدن تازه‌ای داده‌ اند.

شکی نیست که آنها، تاثیر جزئی بر همدیگر داشته‌اند،

امّا، آنچه که آنها را از هم منفک و حتّی به مثابه ی شناسنامه‌ ای هویتشان را معلوم ساخته، باطن آنها یعنی «فرهنگ» است.

چنانکه تفکر ، باطن فرهنگ است .
تفاوت تمدن یونانی و تمدن عصر اسلامی، نه در صورت ابنیه و پیکره ی معماری و جامه ی مردمان و نه حتی مناسبات اجتماعی آنان ،

بلکه، در دیدگاه کلی ویژه‌ای که بنیادشان را پی‌ریزی کرده است؛

یعنی دریافت‌هایی درباره ی هستی،

تعاریفی درباره ی مبدأ و غایت آن

و بالاخره تعریفی که از انسان عرضه داشته است.

از این روست که تفاوت و تمایز تمدن‌ها نه به «صورت بیرونی مناسبات و ابنیه، که به «ذات» آنها باز می‌گردد.

و بدون شناخت آن، امکان عرضه ی درک جامع و کلی از فرهنگ و یا تمدن یک قوم میسر نیست.

کتاب : تفکر ، فرهنگ و ادب ، تمدن / صفحه11

مولف : استاد اسماعیل شفیعی سروستانی

خوشه چین

منزلگه آن یار اگر خانه من بود

فردوس برین گوشه کاشانه من بود

شاهان جهان را نشدی هیچ میسر

آن گنج مرادی که به ویرانه من بود

هر گوشه چشمی که نمود آن شه خوبان

تیری به دل خسته دیوانه من بود

گرسوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست

کان شمع مراد دل دیوانه من بود

هر ناحیه شد جلوه گر از حسن نگاری

از پرتو آن دلبر جانانه من بود

گر هوش مرا برد لبش روح و روان داد

کان آب حیات و می و میخانه من بود

برد آن خم ابرو، ز کنشتم سوی محراب 

در بی خبری دید که بتخانه من بود

لطف ازلی گفت که ای فانی محروم 

آزادیت از پند حکیمانه من بود


خوشه چین