کشکولک من

یک نکته از هزاران: نکته نکته هایی از این طرف و آن طرف

یک نکته از هزاران: نکته نکته هایی از این طرف و آن طرف

کشکولک من

هر اولی را پایانی است
مهم این است که چگونه آغازت را به پایان برسانی
اگر با هوالاول و الاخر ،در ظاهر و باطنت همراه باشی
امید عاقبت به خیری در تو میباشد
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
بحق محمد و آله الطاهرین

این یک کُشَیکَل میباشد (یعنی مُصغَّر کشکول یا تو بگو همان کشکولک)
یکی از سنت های علمای گذشته ما نوشتن کشکول بوده است
که شاید معروفترین آن ها کشکول جناب شیخ بهایی علیه الرحمه است
در کشکول بیشتر سخنان و نکات زیبایی که از این طرف و آن طرف به دست می آمده نوشته می شده است
و کمتر در آن ها نوشته های خود صاحب کشکول وجود دارد
در این کشکولک هم سعی بر آن است که نوشته های بنده حتی الامکان وجود نداشته باشد
و نوشته های خود را در وبلاگی دیگر بارگذاری خواهم کرد

۲۷ مطلب با موضوع «سخنان عارفانه» ثبت شده است

چند روز پیش برای اولین بار با خانواده رفتیم باغ پرندگان

(حالا بگذریم از این که آخه چه معنایی داره ی اصفهانی بره باغ پرندگان ؟!!! خخخ)


ولی از اول که چشمم به این پرنده های رنگارنگ افتاد مدام این بیت حافظ تو ذهنم بود و ورد زبونم:

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

این غزل بسیار نابه ...

خداوند فهم اینگونه معارف را روزیمون کنه

رزقنا الله و ایاکم


خوشه چین

سلام یک تحیت عرفی نیست

سلام یکی از اسماء الله الحسنی است

وقتی دو مومن با هم مواجه میشوند در ابتدای کار باید به رویت وجه سلام خداوند متعال نائل شوند

یعنی قبل از هر چیزی باید خدا را در مواجه با یکدیگر آنهم در اسم سلام ملاحظه نمایند

در آخر کار و در هنگام وداع نیز باید با سلام از یکدیگر جدا شد

و اگر دیدار و ملاقاتی اول و آخر آن اینگونه بود در طول ملاقات هم اینچنین خواهد بود

یعنی دو مومن در ملاقات یکدیگر مومن اصیل را رویت خواهند نمود

پس ملاقات دو مومن دیدن خداست در قبل و همراه و بعد از ملاقات آنهم در کسوت اسم سلام...

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند:

ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ


پس باید دانست که هیچ لفظی اعم از درود و .... جای سلام را نمی تواند بگیرد


والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین

خوشه چین

تنى از ابدال گفته است که :

در بلاد مغرب ، گذرم به پزشکى افتاد، که بیمارانى ، نزد او بودند. و براى آنان شیوه درمانشان مى گفت .

پس ، پیش ‍ رفتم و گفتم : - خدا بر تو ببخشاید بیمارى مرا درمان کن ! ساعتى در چهره من نگریست و گفت :

ریشه هاى فقر و برگ صبر و هلیله فروتنى را بگیر!

و در ظرف یقین جمع کن !

و آب خوف بر آن ریز!

و آتش اندوه در زیر آن بیفروز!

سپس آن را در صافى مراقبه بپالاى !

و در جام خرسندى ریز!

و با شراب توکل بیامیز

و با دست صدق آن را بخور

و با کاسه استغفار آن را بیاشام

و سپس ، با آب پرهیزگارى دهان خود را شستشو ده !

و از حرص بپرهیز!

پس ، امید که پروردگار، تو را شفا دهد.


منبع: کشکول شیخ بهایی علیه الرحمة
خوشه چین

این شعر«ها علی بشر کیف بشر»  واقعاً شعر عجیب ، زیبا و دلنشین و پر معنایی است. این شعر مال ملامهر علی تبریزی متخلص به فدوی است. اهل تبریز بوده و خیلی طبعش لطیف است و اشعار زیادی هم دارد؛ مخصوصاً این شعر که در تاریخ مدیحه سرایی آقا امیرالمومنین(علیه السلام) ماندگار شده است:

ها علی بشر کیف بشر

ربه فیه تجلی وظهر

هو و المبدأ شمس و ضیاء

هو و الواجب شمس و قمر

اذن الله و عین الباری

یا له صاحب سمع و بصر

عله الکون و لولاه لما

کان للعالم عین و أثر

فلک فی فلک فیه نجوم

صدف فی صدف فیه درر

جنس الأجناس علی وبنوه

نوع الأنواع إلی حادی عشر

خوشه چین

اگر به حقّ متصل شوی ،

به حکم این که همنشین از همنشین رنگ پذیرد ،

تو هم ثابت خواهی ماند و دگرگون نخواهی شد(1) ،

و هیچ گاه گرد و غبار فرتوتی بر چهره جانت نخواهد نشست .


و این است که قرآن شرط جوانی را ایمان به خدا می داند

آن جا که درباره اصحاب کهف می فرماید :

اینان جوانانی بودند که به خدای حق ایمان آوردند(2)

در حالیکه آن ها شیوخ و پیرمردانی هفتاد هشتاد ساله بودند(3)

ان شاءالله که جوان بمانیم تا آن لحظه ای که سر بر خاک می گذاریم

و ان شاءالله که همه ما جوان مرگ بشیم !!!!

*******

(1) کلمه حق به معنای ثابت است

(2) إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ ... (سوره کهف آیه13)

(3) قال الصادق علیه السلام : انّ اصحاب الکهف کانوا شیوخاً فسمّاهم اللَّه فتیة بإِیمانهم. (تفسیر الصافی ج 3 صفحه234)

خوشه چین


قال بعض اهل المعرفة الالهیة:


اَلإنسانُ :


مُرَبَّعُ الأَرکانِ وَ مُثَلَّثُ الکیانِ



خوشه چین

بوبیر یاقچی صفت دور 
عاقل ال دیوانه بولسونر

خوشه چین

پرسید عزیزی که علی اهل کجایی؟

گفتم به ولایات علی از همدانم


نه زان همدانم که ندانند علی را

بل زان همدانم که علی را همه دانند

(سید علی همدانی/از عرفای قرن هشتم)

خوشه چین